|
سه شنبه یکم آذر 13901:0به قلم: م.ک ™
عشق یعنی دل سپردن در جنون عشق یعنی در دل دیوانه خون عشق یعنی اشک چشم عاشقی خنده ی معشوقه ی نالایقی عشق یعنی رفتن از شهر نگار با دو چشم تر به سوی روزگار عشق یعنی بی وفایی های یار عشق یعنی سالها در انتظار عشق یعنی جان سپردن بین راه عشق یعنی قطره های اشک وآه عشق یعنی لاله های مرده رنگ عشق یعنی دل سپردن بهر سنگ...
سه شنبه یکم آذر 13900:32به قلم: م.ک ™
چه با شکوه کودکی زندگی عروسکی خنده های یواشکی گریه های دروغکی سرمشق من اسم تو بود اسمی مثل جادوی شب یک اسم از برکردنی شعر تماس دست و لب حادثه ساده شدن شکفتن تو پیش من دفتر تب کرده ما کاغذ مرد و شعر زن تخته سیاه بی صدا پر از ترانه های ما اسم تو شکل قلب من پای همه جریمه ها هنوز میخوام از تو بگم با این دو دست جوهری بگم که دل خط خطی یه از اون نگاه سرسری میخوام نترسم سر صف هنوز میخوام خطر کنم مثل شبای امتحان فقط تو رو از بر کنم چه با شکوه کودکی ...!
دوشنبه سی ام آبان 139023:39به قلم: م.ک ™
یه روز روزگاری یه خانواده سه نفری بودن.یه دختر کوچولو با مادر و پدرش،بعد از یه مدت خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به دختر کوچولوی قصه ی ما داد.بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت،دختر کوچولو هی به مامان وباباش اصرار میکرد که اونو با نوزاد تنها بذارن.اما مامان وباباش می ترسیدن که دخترشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن این کار رو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن. دختر کوچولو که با برادرش تنها شد...خم شد روی سرش و گفت؛داداش کوچولو!تو تازه از پیش خدا اومدی....... به من میگی قیافه ی خدا چه شکلیه؟آخه من کم کم داره یادم میره؟؟؟؟؟؟
دوشنبه شانزدهم آبان 139023:48به قلم: م.ک ™
دریای پرسخاوت چشمانت چه ساده وبی ریا مرواریدهای عشق را به ساحل نگاهم ارزانی داشتند و من صداقت نگاهم و یک سبد پر از گلهای اطلسی را پیشکش چشمانت کردم. آن روز، در طلوع قشنگ آرزوهایم غروب سرد رویاهایم را ندیدم. جرا،درخشش چشمانت این را به من نگفت که جاده ی عشق تو،روزی به بن بست خواهد رسید؟ دراین کوره راه خواهم ماند با خاطراتی از هم "خاطره ای مثل ابر،خاطره ای مثل مه"
دوشنبه شانزدهم آبان 139023:25به قلم: م.ک ™
من این جا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه بر داریم،قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟؟؟؟؟ دوشنبه شانزدهم آبان 139016:26به قلم: م.ک ™
دوشنبه شانزدهم آبان 13901:22به قلم: م.ک ™
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمان که امشب می بارد.... و اینک باران برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تاشاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم!!!
شنبه چهاردهم آبان 139022:15به قلم: م.ک ™
اینجا درقلب من حد ومرزی برای حضور تو نیست به من بگوکه چگونه؟؟؟بی تو زیستن را تمرین کنم؟ مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد؟؟؟ مگر میشود هوا را از زندگیم برداری ومن زنده بمانم؟؟؟ بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟؟؟؟؟
شنبه چهاردهم آبان 139021:54به قلم: م.ک ™
وقتی میشی نیازمن اگه نباشی پیش من اشکای چشمام روببین که میریزه به پای تو بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو تموم هستی منی همیشه پیش من بمون اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیزازت میخوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
شنبه چهاردهم آبان 13901:30به قلم: م.ک ™
|